محمد حسين بن مهدى فراهانى
383
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
كه هرچيزى به جاى خويش نيكو است » ( ص 258 ) « جهان سر به سر حكم و عبرتست * چرا بهرهء ما همه غفلت است » ( ص 125 ) « چنين گفت با پور دهقان پير * كه تفليس شد زو عمارتپذير » ( ص 75 ) « چو عزم جهان گشتن آغاز كرد * به رشته زدن رشتهها ساز كرد » ( ص 95 ) « در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد * زانكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش » ( ص 47 ) « در طى ره عشق اگر رنج كشيديم * المنة للّه كه به مقصود رسيديم گفتند بجز سنگ و گلى بيش نباشد * ما در دل هر سنگ و گلى يار بديديم افشاى سر ار منع نمىبود ز رندان * ما پردهء اسرار همه ملك دريديم تا عهد تو بستيم همه عهد شكستيم * با دوست نشستيم ز بيگانه بريديم مىتافت اگر پرتوى از شمس جمالش * بر روزن دل ، تا به قيامت بدويديم اين مستى و بيهوده درائى كه تو بينى * زان روست كه يك جرعه ز جامش نچشيديم گلبن به دو صد خار جهان صبر نموده * تا يك گلى از باغ وصل تو بچيديم » ( ص 185 و 186 ) « ديديم همه عالم و از جمله گذشتيم * اين گوشهء ميخانهء ما از همه به بود » ( ص 265 ) « ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستىبخش » ( ص 120 ) « رتبت شاهى توراست بر همه كتاب * فضل و هنر جمله بر تو گشت مسلم فضل و هنر زينت است نوع بشر را * زينت فضل است ميرداد مكرم نيست سخنگوى چون تو در همه دنيا * نيست سخنسنج چون تو در همه عالم جنس سخن توسنى است زير ركابت * تند رود هر طرف شدى تو مصمم از همه هستى تو در ظهور مؤخر * بر همه باشى تو در وجود مقدم ( ص 125 ) « ز رقيب و تير و شمشير نبود حذر كسى را * ز سگان چشمهايت حذر است آدمى را » ( ص 121 ) « سپه را مكن پيشرو جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى خردمند باشد جهانديده مرد * كه بسيار گرم آزموده است و سرد » ( ص 119 ) « شنيدم رسن بستهاى سوى دار * بر او تازگى يافت چون نوبهار » ( ص 95 ) « طاوس را به نقش و نگارى كه هست خلق * تحسين كنند و او خجل از پاى زشت خويش » ( ص 125 ) « عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين » ( ص 118 ) « فانما رجل الدنيا و واحدها * من لا يعول فى الدنيا على رجل » ( ص 97 ) قد سألت الفكر عن تاريخه يوما فانشد * فزت بالفردوس فوزا يابن زين الدين احمد » ( ص 230 ) « [ گر زانكه ] به مغلوبه شوم كشته چه تدبير